اگر دنیای ما دنیای سنگ است
بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است ولی خطوط فاصله چقدر پررنگ است تمام غصه من بی کسی و تنهایی ست ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است دگر نخواهم دید آن چشم های زیبا را دلم برای نگاهت چقدر دلتنگ است از آن سحر که برای تو وقت رفتن بود دگر طلوع برایم چقدر کمرنگ است هزاربار ملامت شنیدم و یک بار کسی نگفت که شاید دل تو از سنگ است کنون تو نیستیٌ و آگهی که فاصله ها میان دست من و تو هزار فرسنگ است

![]()
روزها وشبا همه فكرت شده غم نبودن كنار اون
دوست داري كه داد بزني
بگي دنيا خيلي بي رحمه
دوست داري بازم بهت بگه
گريه نكن كه اشكات منو پريشون مي كنه
تحمل غم دوريت منو ديونه می کنه
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه
یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چه کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکرو خیالت
دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از توی برگ
یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پرو بالم که راحت شه خیالم
دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اونقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست










Once more you opened the door
يكبار ديگر كه در را گشودي
Until hearing my heart
وقتي صداي قلب مرا شنيدي
And my heart will go on and on
و قلب من خواهد تپيد و خواهد تپيد
Love can trust one time and last for a lifetime
عشق ميتواند يك بار اعتماد كند و يك عمر بماند
And never let go till we"re gone
و هرگز نخواهد رفت مگر وقتي كه ما رفته باشيم
That was when I loved you,
و اين آن وقتي بود كه من عاشق تو شدم
One through time I hold to
و تا وقتي كه تو را داشته باشم ... خواهد ماند
And my life will longest… go on
و زندگي من طولاني ترين خواهد بود...
جاري باش...
You"re here, there"s nothing of fear
تو كه اينجايي هراسي نيست
And I know that my heart will go on
و من خوب ميدانم قلبم به تپيدنش ادامه خواهد داد
We stay forever this way
ما هميشه در اين راه خواهيم ماند
You are safe in my heart,
تو در قلب من در اماني...
And my heart will go on and on...
و قلب من خواهد تپيد ... خواهد تپيد...
Every night in my dreams I see you, I feel you
من تو را هر شب در روياهايم مي بينم... حس ميكنم... لمس ميكنم...
That is how I know you… go on…
..و همينگونه مي شناسمت.
جاري باش...
Far across on distance and spaces between us
از فراسوي فاصله دور ميان ما
You have come to show you, go on…
تو آمده بودي تا خودت را به من نشان دهي ...
جاري بمان...
Near, far, wherever you are
دور يا نزديك... هركجا كه هستي
I believe that the hard times, go on...
ميدانم كه لحظه هاي سختي است
جاري باش...




بلور رویا
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر
درروحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخه سنگین زبازوبرگ
خامش،برآستنه محراب عشق بود
من همچون موج ابر سپیدی کنار تو
برگیسویم نشسته گل مریم سپید
هرلحظه می چکدزمژگان نازکم
بر برگ دستهای تو آن شبنم سپید
گوئی فرشتگان خدا،درکنار ما
با دستهای کوچکشان چنگ می زدند
درعطرعودوناله اسپندوابرودود
محراب راز پاکی خود رنگ می زنند
پیشانی بلند تودر نورشمع ها
آرام ورام بود چودریای روشن
با ساقه های نقره نشانش نشسته بود
درزیرپلکهای تو رویای روشنی
من تشنه صدای تو بودم که میسرود
درگوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته زخود گوش می کنند
افسانه های کهنه لبریز راز را
آنگه درآسمان نگاهت گشود گشت
بال بلور قوس وقزح های رنگ رنگ
درسینه قلب روشن محراب می تپید
من شعله ور در آتش آن لحظه درنگ
گفتم خموش(آری)وهمچون نسیم صبح
لرزان وبیقرار وزیدم بسوی تو
اما تو هیچ بودی ودیدم هنوزهم
در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو.......






نيمه گمشده من چه كسي ميتونه باشه




مثل روح تشنه من عاشق و ديوونه باشه



كسي كه هر كلامش طلوعي تازه باشه



غم و تنها يي ما به يك ا ندا زه باشه



اون كه ازنهايت عشق منوبا اسمم بخونه



منو جزئي از وجودش يا خود خودش بدونه



اون كه گم شده از آغاز تا كه من تنها بمونم



جاده جستجو هامو تا قيامت بكشونم



كسي كه هميشه عاشق مثل من ديوونه باشه



تو دنيا اگه نباشه تو آينه ميتونه باشه



كسي كه خواستن اون با همه فرق داشته باشه







عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي
عشق آن است که صددل به يک يار دهي
عشق آن نيست که به هم خيره شويم!
عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريم...




که گفتا ای دل بی بندوبار
عشق یعنی رنج یعنی انتظار
عشق خونت را دواتت می کند
شاه باشی عشق ماتت می کند



بین رویاهایم هر شب




جست وجویت می کنم
زهره عشق منی هر لحظه بویت می کنم








برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد
ای بهار باغ رویا
آرزویت می کنم




دوستت دارم ولی من با تمام غصه ها







زيبايی عشق به سکوته نه فرياد




زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن




عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه




خودش و از دست میده




عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق




قدم به جلو ميزاره




عشق سخن گفتن با نگاهه




عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه




خسته ام از زندگی از سوز و ساز




خسته ام از سوز درد انتظار




و چه دنیای پر از شور و شریست




مردمانش را نقاب دیگریست




عشق می دزدی خرابت می کنند




دوست می داری جوابت می کنند
خسته ام .......






از دورها
چه زیباست
امواج آبی عشق
اما دریغ و افسوس
چون می رسی سرابه....................
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت











عشق لالايي بارون تو شباس...










نم نم بارون پشت شيشه هاست...








لحظه ي شبنم و برگ گل ياس...









لحظه ي رهايي پرنده هاست...










توخودعشقي كه شوق موندني...
غم تلخ وگنگ شعراي مني...
وقتي دنيا درد بي حرفي داره...
تويي كه فرياد درداي مني...










دستاي تو خورشيد و نشون ميدن...
چشماي بستمو بيدار مي كنن...
صداي بال پرنده رولبات...
توگوشام دوباره تكرارمي كنن...









عشق لالايي بارون تو شباس...
نم نم بارون پشت شيشه هاست...
لحظه ي عزيزه با تو بودنه...
آخرين پناه موندن منه...











بي تو پر از گريه ام
ابرم ، ابر بهارم
وقتي نيستي كنارم
دلم مي خواد ببارم










باران كه مي بارد ... تنهاترم !
خسته ام از آنكه هر چه حدس مي زنم ... اتفاق مي افتد !!!!!
خسته ام از آنكه هر چه نامردي ست ... سراغ مرا مي گيرد!!
خسته ام از آنكه بازيچه ي كوته نظران گشته ام ... همه عمر!
خسته از آنكه حرفم را نفهميدند و دردم را ندانستند!
در اين باران تنهايي و بي كسي ... چتري نيست ؟




















